محمد معصوم البكري ( نامى )
114
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
خود را در دريا زده به آن روى آب رفت و باز آمده ، اين خبر را به شاه بيگ رسانيد . القصه در يازدهم « 1 » محرم الحرام سنه ست و عشرين و تسعمايه شاه بيگ جمعى را بجهة محافظت اردو بر دريا گذاشته خود اسب را به دريا زد ؛ و لشكر نصرت اثر نيز متعاقب يكديگر فوج فوج از دريا ( f . 82 a ) عبور نموده قريب به بلدهء تهته رسيدند . و دريا خان كه پسر خواندهء جام ننده بود ، جام فيروز را در تهته گذاشته با لشكر بسيار بحرب برآمد ، و در ميان جنگى پيوست كه از شرح آن زبان قلم قاصر است . عاقبت نصرت و فيروزى شامل حال امير ستوده مآل گرديد . جام فيروز رو بگريز نهاده به آن طرف آب عبور نمود ، و دريا خان دستگير تنگر بردى قبتاش كه از مردم ارغون بلقب قبتاش ملقب بود « 2 » گشته با جمعى از سپاه سمه بقتل رسيد . و تا بيستم ماه مذكور شهر تهته را تاراج نموده خاك مذلت بر فرق ساكنانش افشاندند . و مضمون ( آيهء ) كريمه « إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها » با بلغ وجهى ظاهر گشت . و بسيارى از اهل و عيال مردم در بند افتاد ، بلكه فرزندان جام فيروز نيز در شهر ماندند . چون شاه بيگ را خبر شد مردم خوب را از براى محافظت بر در حويلئ ايشان فرستاده شرم آنها را نگاهداشت « 3 » . بالآخره به سعئ قاضى قاضن كه يكى از فضلاى آن عصر بود آن نايرهء غضب فرو بنشست . زيرا كه اهل و عيال قاضى نيز به بند افتاده بود ، و سراسيمه وار در كوچهاى تهته گم كردگان ( f . 82 b ) خود را مى جست ، تا آنكه رقعه انشا نموده خرابئ احوال مردم دران درج كرد . آن رقعه را حافظ محمد شريف امام به نظر شاه بيگ در آورد ، و از خواندن آن رقعه شاه بيگ را تاثيرى عظيم بدل راه يافت . منادى فرمود كه هيچ كس متعرض اموال و عيال مردم تهته نشود . و تيرى از تركش خود بقاضى
--> ( 1 ) ح : پانزدهم ( 2 ) م ندارد : تنگر بردى قبتاش كه از مردم ارغون بلقب قبتاش ملقب بود ( 3 ) م ندارد : بلكه فرزندان جام فيروز نيز در شهر ماندند . چون شاه بيگ را خبر شد مردم خوب را از براى محافظت بر در حويلئ ايشان فرستاده شرم آنها را نگاهداشت .